آلاچيق شعر

 
 

این پرندهء مهاجر همیشه عاشق پرواز
حالا با بالی شکسته میخونه چه غمگین آواز
توی یک هجرت جمعی دست بیرحم یه صیاد
اونو از جفتش جدا کرد با تنهائی آشنا کرد

حالا تنها حالا خسته
با دلی از غم شکسته
بی صدا تر از همیشه
با خودش تنها نشسته
با صدای غم گرفتش
شعر تنهائی میخونه
سوز غمگین صداشو
اونی که تنهاست میدونه

پرنده نشسته تو تنهائی خونه
صدای گرفتش داره از غم میخونه
پرنده شکسته تموم بال و پرهاش
نمونده برای پرنده نای آواز

این پرندهء مهاجر همیشه عاشق پرواز
حالا با بالی شکسته میخونه چه غمگین آواز
توی یک هجرت جمعی دست بیرحم یه صیاد
اونو از جفتش جدا کرد با تنهائی آشنا کرد

                                                           برای هادی عزیز

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - اقاقي


 

وقتی شب پر از صدای گريه وهراس مرگه
باد پاييزی تو فکر چيدن يدونه برگه
وقتی تو چله سرما تک درختی تک و تنهاست
به کدوم اميد واهی بگه خورشيد پشت ابراست؟
وقتی عاشقی سيا مست؛ با دو تا چشمای گريون
کنج ميخونه ميشينه از غم زمونه داغون
فقط اونه که می دونه شب سياه و راه درازه
اونی که دلش را برده دنيا شم ميخواد ببازه
من همون يه دونه برگم که رسيده وقت مرگم
کی ميدونه شایدم تو بگیری دستای سردم
شایدم درخت پیرم؛ که تو چنگ باد اسیرم
کاشکی تو باشی بهارم ببینم که جون میگیرم
ببینم عاشقی شادم که به کام دل رسیده
با دو تا چشمای نازت به خود خدا رسیده
من میخوام که سبز باشم تا دوباره پا بگیرم
سراغ تو رو تو ابرا از خود خدا بگیرم
اگه تو باشی کنارم دیگه غصه ای ندارم
شعرامو واست میخونم سر رو شونه هات میزارم
من میدونم با تو بودن واسه من فقط یه رویاست
ولی رویای قشنگت واسه من تموم دنیاست
تو همون عزیز نازم تو همه راز و نیازم
پا گذاشتی توی قلبم خونتو اینجا میسازم

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - اقاقي


 

« دستهایت را دوست دارم »

دستهایم را در باغچه می کارم

              سبز خواهند شد

                               می دانم  می دانم می دانم                               فروغ

***************************

عشق تو به دستانم

نه چیزیست عجیب

که تو عشق را در دستان من آموختی

و من از دستان تو

*****************************

عشق ...

آنگاه که حرف به حرف برایم هجی کردی

              ندانستم

گفتی و گفتی

              و حالا

                      عشق

                                 و دیگر هیچ

**************************** 

دستهایم را دوست دارم

چرا که تو دوست داری

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - اقاقي


 

خواب و از چشام بگیر مثل همیشه

بگو عمر عاشقی تموم نمی شه

منو با خودت ببر هر جا دلت خواست

چیزی از دنیا نمی خوام این آخریشه  

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - اقاقي


 

تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
 محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست
از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت
 که در این وصف زبان دگری گویا نیست
بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما
 غزل توست که در قولی از آن ما نیست
تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم
تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست
 شب که آرام تر از پلک تو را می بندم
در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست
این که پیوست به هر رود که دریا باشد
 از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست
 
من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم
این تو هستی که سزاوار تو باز
اینها نیست

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - اقاقي


 

روز معلم گرامی باد ( تقدیم به خواهر عزیزم -  معلمین دبستان و استاد کامپیوترم )

بوی گل بوی بهاران می دهی

مثل شبنم بوی باران می دهی

آبی استی مثل آرامش به من

درس خوبی درس ایمان می دهی

یک بغل لبخند با فرفره

دست ما گل های خندان می دهی

تو به من با لحن خوب کودکی

یاد ایام دبستان می دهی

یاد ژاله یاد گلهای غریب

مانده در اندوه گلدان می دهی

روز باران و کتاب گمشده

یاد کبرای پریشان می دهی

بوی خوبی بوی بودن بوی مهر

بوی لطف خاله مرجان می دهی

آب بابا نان ندارد دست تو

خالی اما تو به من جان می دهی

خوب می دانم اگر دارا شوی

به تمام کودکان نان می دهی

آشنای تشنگی های زمین

تو به شبنم چشم گریان می دهی

در جهانی خالی از مهر و صفا

بوی بخشش بوی احسان می دهی

برگ ها گر تر شد از اشک یتیم

دفتری از جنس باران می دهی

میرزای کوچک قلب منی

بوی جنگل های گیلان می دهی

میهن خود را کنیم آباد را

یاد فرزندان ایران می دهی

 شعر از اعظم سبحانی

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - اقاقي